تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
148
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پيروز پس از يزدگرد پيروز « 1 » پسر يزدگرد و نبيرهء بهرام گور به پادشاهى رسيد ، پس از آنكه نخست برادر خود و سه تن از نزديكترين كسان خانوادهء خود را كشته بود . « 2 » هشام بن محمّد چنين گويد : پيروز از خراسان آمادهء جنگ شد و از مردم تخارستان و سرزمينهاى « 3 » نزديك آن يارى خواست و به سوى برادر خود ، هرمزد پسر يزدگرد ، كه در رى بود به راه افتاد . اين دو برادر از يك مادر بودند كه نامش دينك « 4 » بود و در مدائن نشسته بود و به تدبير كار مملكت مىپرداخت . پيروز بر برادرش غالب آمد و او را بند فرمود « 5 » . پس از آن به داد و نيكوئى رفتار كرد و ديندارى پيشه ساخت . « 6 » در
--> ( 1 ) - پهلوى آن « پيروج » ( با ياء و واو مجهول ) و فارسى آن پيروز Peroz ( با يا و واو مجهول ) . اين شكل اخير را سريانيان ( از زمانهاى خيلى قديم ، رجوع شود به آئين ادّاى ص 34 كورتن در اسناد قديمه 18 / 14 ) و تلمود ( هلين b 62 ) و ارمنىها ( به صورت ( Peroz نيز به كار مىبرند . شكل يونانى و ( و غالبا به جاى حرف ) بايد به معنى همين كلمه باشد كه پريسكوس ( ص 33 ) ( پيروكسس ) دارد . در عربى فيروز است . ( 2 ) - گزارش دوم از جنگ برادران كه شايد از ابن المقفّع گرفته شده است ( رجوع شود به سعيد بن البطريق ج 2 ص 101 و ابن قتيبه ) . در ابن قتيبه از كمك ديگران سخن نمىرود و اليزئوس نيز از آن چيزى نمىگويد . متون ديگر و همچنين نسخهء سپرنگر به صيغهء مجهول مىگويند كه برادر او و سه تن ديگر كشته شدند و از كشنده ذكرى به ميان نمىآيد . پس از آن گزارش سوم مىآيد كه هشام آن را از منابع ايرانى گرفته است ؛ اين گزارش فورا به وقايع زمانهاى بعد مىپردازد . ( 3 ) - همان هيتال است . تخارستان سرزمين واقع در مشرق بلخ است . ديونيزيوس ( Per . ) 752 ) و بطليموس ( 11 / 6 ) توخاروى دارند و بهترين قرائت در يوستين ( 2 / 2 / 42 ، به قرارى كه رول Ruhl لطفا به من اطلاع داده است ) Tochariis است ؛ مقايسه شود با پلينوس ( 17 / 6 بند 55 ) كه در آنجا Focari نقل شده است . امّا سترابن برعكس ( در ص 511 ) و بطليموس ( 12 / 6 ) دارند و در بناى سينگانفو طخوريستى نوشته شده است . ياقوت ( ج 3 ص 518 ) تخارستان ضبط كرده است و تخيرستان هم ذكر شده است ( در همان ياقوت ) . بنا بر اين تلفّظ صحيح نام اين قوم هنوز قطعى نيست . ( 4 ) - موردتمان دريافته است كه يك مهر پهلوى با نوشتهء « دينك ، ملكهء ملكهها » از اين بانو است ( مجلّهء مستشرقين آلمانى ج 28 ص 201 به بعد و ج 31 ص 582 ) . ( 5 ) - دينورى و فردوسى تصريح مىكنند كه دو برادر آشتى كردند ؛ امّا اين روايت ، حتّى اگر روايات مخالف آن و بخصوص روايت اليزئوس هم نمىبود ، باز باورنكردنى مىنمود . ( 6 ) - امّا نسخهء سپرنگر مىگويد كه هرمزد ( كه باز به روايت همين نسخه سنّش بيشتر بود ) شجاعتر و نيكخوىتر بود ( افضلهما خلقا ) ولى پيروز در دين داناتر بود ( اعلمهما بدينه ، همچنان كه طبرى مىگويد : كان يتديّن ) ؛ پس روحانيان نيز هواخواه پيروز بودهاند و به همين جهت است كه او دشمن مسيحيان بوده است ( السّمعانى ( III , I , 398 . او در سال بيست و يكم سلطنت خود جاثليق را به طرز بىرحمانهاى كشت ( الياس نصيبينى در تاريخ روحانيت ابن العبرى ج 2 ص 60 - ابن العبرى در همان موضع ص 65 ) . گويا رفتار او با يهوديان بدتر بوده است . علّت تعقيب يهوديان اين بوده است كه ايشان متهم بودهاند كه دو تن از روحانيان ايرانى را زنده پوست كندهاند . از اينجا معلوم مىشود كه مسيحيان در بستن چنين تهمتهائى به يهوديان تنها نبودهاند ! ( رجوع شود به حمزه ص 56 كه گرتز ج 4 ص 404 به بعد مضمون آن را با گزارشهاى منابع يهود تركيب كرده است ) . امّا از طرف ديگر در اواخر سلطنت او مسيحيان شاهنشاهى ايران ( به استثناى ارمنيان و عدهاى از سريانيان ) با قبول آئين نسطورى متشكّل شدند . اين امر هم موجب جدائى ايشان از دولت روم گرديد و هم ضمانتى شد كه مناسبات خطرناكى با دولت روم بر ضدّ ايران نداشته باشند . در آخرين سال سلطنت پيروز مجمع روحانى با تصميمات قاطع در بيث لاپت ( گندىشاپور ) تشكيل شد . متأسّفانه گزارش مفصّلى كه دربارهء اين مجمع داريم فقط از يكى از دشمنان سرسخت نسطوريان است ، يعنى سيمون بيث ارشامى يعقوبى كه آن را تقريبا نيم قرن بعد نوشته است ( السّمعانى ج 1 ص 354 به بعد ) . امّا اين عقيده ( كه سن مارتين در Lebeau ج 1 ص 334 آن را مىپذيرد ) كه ايرانيان از يعقوبيان نيز طرفدارى كردهاند ، اشتباه است ؛ زيرا يعقوبيان در امپراطورى روم ريشه داشتند و گاهى هم به قدرت مىرسيدند و هنوز اميد غلبه بر قسطنطينيّه را از دست نداده بودند . ايرانيان ، بر خلاف ميل خود ، مجبور بودند كه يعقوبيان را در ارمنستان تحمّل كنند .